جان
مجال آه كشيدن براي هركس مانده ....بسم الله
مجال نفس كشيدن نيز...ما تورا فرياد ميزنيم و سكوتي تلخ روزها را پي روزها برايمان ميگذراند
آه ............................كه اي كاش مجالي ميان ورق هاي زندگي براي تو بود..
و آه عميق را پذيرا باش......اي واژه هاي سرگردان در تورم ذهن هاي مشوش و غريب از روزمرگي زمان هاي سرد فراموش شده
اي كاش مجالي ميداديد تا دور از قالب هاي شبهه آلود شما دل به درياي مواج بي علتي سپرد و دل را گشود كه چه ها نهفته پشت اين تل انبار زيبايي از غرور
اين چه وصفي بود كه گرفتارمان ساختيد تا معماري كج ثرياي قامت انساني را خود بسازيم تا بسوزيم
ونان خريم ونام ......
كه شود آن كور راهه مقدسي كه پدرانمان آغازيدند و رفتند مقصر بودند وماندند وبوديم ومانديم وآخر كار ما بمانديم جلدي تو خالي از مجموع نام ها ونان هاي به دست آمده و در انتها دست گل هاي افسرده بر سر مزارمان و گريه هاي فريبنده پشت آن قامت دراز كش پوشالي تا همان شود كه ميخواهند
و اين قصه .....اين قصه جذاب روزمره پر هياهو
بماند و بازي ادامه دار باشد وخر ها توي خرها كه بگوييم چه خر تو خر زيبايي و دور هم باشيم و بخنديم
آخر همان دل تنگي افسرده سخت پر راز محنت بار كج بار شبانه
اين قصه ادامه دارد تا هستيم روي زمين تا خبط پدرانمان را وارث باشيم و بهترين توشه عقبي برايشان باشد
باشد كه روزي فرزندانمان نيز تكرار كنند :آه اي پدران اين چه ميراثي بود و آنان نيز سرود هميشگي
بخوانند همراه اسكلت هاي فراموش شده پدران كه آه نام ونان ونام و نان و نام نام نام ..........
(درد ودل آني بود هركس هرجور دوست داره تصوير كنه)
ببیند؟!

طرز تفکر؟!

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به
پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او
یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به
خواندن کتاب کرد.
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک
بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد
: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا
تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار را
میکرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنشی نشان
دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا
ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و
نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی میخواست! زن جوان حسابی عصبانی
شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن
به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه
تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی
داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل
ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز
نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته
بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد
بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده
باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از
بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای
توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود.
همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمیتوان آنها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!
اختراع جدید ...
.
.
.
.
.
.
البته اینو با کار کارشناسی دارم میگم اما واقعا چرا تو کشور ما که میگیم اسلامی هست باید شاهد این
طورمسائل باشیم.؟!

اشک
این چشم ها برای که تبخیر می شود؟
این حلقه ها برای چه زنجیر می شود؟
پیراهن محرم من را بیاورید
دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضۀ حسین نفس تازه می کنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
می آیم از کدورت و اشک عزای تو
درچشمۀ طهارت تصویر می شود
من دستمال گریۀ خود را نشسته ام
چون آب هم به نام تو تطهیر می شود
اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین
چشم من است اینکه چنین پیر می شود
من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم
وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود
ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید
پیغمبری که باعث تکفیر می شود
این قطره نیست آینۀ توست یا علی
در اشک ما حسین تو تکثیر می شود
شاعر: رضا جعفری
سینما در سی نما
جولی و فراهانی و تبادل فرهنگ ها

به نظر شما منظور سینماچی های ما چیه که فراهانی رو به همین راحتی تحویل غول رسانه ای غرب میکنن و هر گونه سواستفاده ای می کنن و اکنون باید جولی که با احترام به حرفه ی بازیگری داریم خانمی هستند که نمی شود از لحاظ اخلاقی به ایشون اعتماد کنیم رو بخواهیم وارد سینما کنیم البته اگر مثل فراهانی که کاملا به تفکر خودشون نزدیکش کردند ما هم اگه بتونیم از جولی اینطور بسازیم خوبه البته به نظر من سینما و فرهنگ سینمای ما واقعا جای تغییر اساسی داره و به همین دلیل دوستان مرفح و حتما بیدرد نمیخان به فرهنگی اصیل ایرانی اسلامی توجه کنند و فقط فرهنگ زندگی غربی و مدل اومانیسم رو ترویج کنند و این بر خلاف فرهنگ اصیل ایرانیه البته باید باتدبیر و نگرش اساسی باشه...


